ღ شاعرانه × عاشقانه ღ

ما دو تا دوست غریب

دلم اندازه یک دنیا برایت تنگ است....

 

دلـــت که تــنگِ یکــ نفــر باشــد …
خودِ خــــدا هـــم بیـــاید تا خــوش بگــذرد و لحــظه ای فرامــوش کنی !
فایــــده نــدارد …
تو دلــت تنـــــگ اســــت …
دلــت برای همــان یک نفــر تــنگ است …
تا نیــاید … تا نبــاـشد …
هیــچ چــیز درســت نمیـــشود …

::
::

تقصیر تـــو نیست
لعنتی !
تو آدم بودی .!
من
خدایت کردم

::
::

بیشترین دروغی ک در این دنیا گفته ام ،
این کلمه است :
خـــــــــوبـــــــــــم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مرداد 1393ساعت 15:21  توسط عشق  | 

سه ساعت فاصله

الان من و تو فقط ۳ ساعت با هم فاصله داریم ... ولی نمیتونیم پیش هم باشیم .

خیلی دلم واست تنگ شده ... مواظب خودت باش اکسیژن من .

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مهر 1393ساعت 14:7  توسط نفس 

3 شهریور

سال ۹۱ بود ... ۳ شهریور .

من بودم و وبلاگم و کلی دوست .

همون روز بود که یه نفر با کامنت بسیار صمیمیش که اولین نظرشم بود ، توجه منو به خودش جلب کرد .

رفتم وبش و دوستیه ما از همونجا شروع شد .

به نظرم دختر فوق العاده مهربونی بود ...

البته هنوزم مهربونه ... شاید بیشتر از اون موقع !

دوستی ما پیشرفت کرد و به اوجش رسید ... تا اونجایی که الان شده بهترین کسم .

سالروز آشنایی مون مبارک عشقم ...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم شهریور 1393ساعت 21:21  توسط نفس 

میخوام بگم

دلم میخواد که کنار تو باشم و حرف دلم رو واسه تو بگم

بگم که هرچی میگی تو میدونم و هرجوری که تو میخواستی میشم عزیزم

برای من تو تمام وجودم و عمرم و عشقمی تا همیشه

میخوام بدونی دلم رو تو بردی و مال منی دیگه هرچی بشه عزیزم

میخوام بگم که بمونی تو پیشم و هیچ موقع تنها نذاری منو

میخوام بگم که نباشی میمیرم اگه بری و جا بذاری منو .... 
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مرداد 1393ساعت 19:42  توسط نفس 

بغض

بغضم گرفته وقتشه ببارم

چه بی هوا هوای گریه دارم

باز کاغذام با تو خط خطی شد

خدا این حس و حال دوست ندارم 

باز دور پنجره قفس کشیدم

دوباره عطر تو نفس کشیدم

قلم تو دست من پر از سکوته

دوباره از ترانه دست کشیدم

باز خاطرات تو همین حوالیه

حالم همینه و یه چند سالیه جای تو خالیه

جز تو تمام شهر میدونن حالمو

مثل کبوترم که سنگه آدما شکسته بالمو

این قلب بی قرارو از تو دارم

این حس انتظارو از تو دارم

اسمت هنوز دور گردنم هست

من این طناب دارو از تو دارم

اسمت نوشته رو بخار شیشه

دلی که بی تو باشه دل نمیشه

من موندم و یه سایه توی خونه

میترسم اونم حتی رفتنی شه ....

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم مرداد 1393ساعت 0:10  توسط نفس 

...

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم تیر 1393ساعت 19:0  توسط نفس 

؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393ساعت 19:30  توسط نفس 

...

کاش می دانستی

                نفس هایم ، بی تو

                                  چقدر دلتنگ است ...! 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم تیر 1393ساعت 16:6  توسط نفس 

خیلی دوست دارم عزیزممممممممممممم....

 

 

  

نگــرانت هستـــم عشــق من ايـن ديگـــر دست خــودم نيست ! فصــل شيرينـــي

لحظــههاست اما، ... من همچنــان تابستــان که مي شــود ... دلــم شــــور مي زند !!!

 


سلام  نفسم...احیانا نت منم خراب شده نمیتونم به هیچ وجه برم مدیریت گروهی وب تا پست بزارم به خاطر همین اینجا گذاشتم...خیلی دوست دارم مراقب خودت باش


 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم تیر 1393ساعت 13:39  توسط نفس 

باز تابستان آمد ...

باز تابستان آمد و سردی تو ...

نمیدانم این چه دردیست که هربار ،

با آمدن هر تابستان سرد می شوی !

گویا حست با آمدن هر فصل مخالف است ...

سرد می شوند ، گرم می شوی

گرم می شوند ، سرد می شوی ...

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام خرداد 1393ساعت 16:39  توسط نفس  | 

مطالب قدیمی‌تر